گوریلا مارکتینگ: تبلیغی که از وسط روزمرگی بهت حمله میکنه!
کلمهی گوریلا مارکتینگ رو شنیدی، اما هیچوقت جدی بهش فکر نکردی؟
خب پس این سوال رو از خودت بپرس:
چند بار پیش اومده کلی هزینه تبلیغات کردی، ولی یک نفر هم داوطلبانه دربارهات حرف نزده؟ نه کسی استوری گرفته، نه کسی شگفتزده شده، نه حتی توی یک گفتوگوی دوستانه اسم برندت رد شده. این دقیقا همون نقطهایه که بازاریابی چریکی وارد میشه و شانس دوباره میده به برندهایی که از زرقوبرق بیلبوردها جا موندن اما حاضرن با یک ایده درست، سر و صدا راه بندازن.
حالا آمادهای یاد بگیری چطور بدون خرجتراشی، کاری کنی مردم خودشون تبدیل به میکروفن برندت بشن؟
بزن بریم؛ اینجا دنیای گوریلا مارکتینگ شروع میشه.
گوریلا مارکتینگ به زبان خیلی ساده
بذار راحت بگم: گوریلا مارکتینگ یعنی وقتی یک حرکت خلاقانه میزنی که مردم رو غافلگیر میکنه، جوری که خودشون برات تبلیغ میکنن. این روش ردپاش از جنگهای چریکی گرفته شده: بازی با عنصر غافلگیری، توی لحظهای که هیچکس انتظارشو نداره.
مثلا بهجای اینکه تبلیغت توی یه بنر سرد و خشک باشه، میری سراغ بازاریابی محیطی مثل اینکه یک پلهبرقی رو تبدیل به پیانو کنی یا نیمکتی رو مثل تیکهای از محصولت طراحی کنی.
یا همین سبک که بهش میگن بازاریابی پارتیزانی؛ یعنی وسط زندگی روزمره آدمها ضربهات رو بزنی و توجه رو یکشبه بگیری.
نکته جالبش اینه که این روش نهتنها میتونه کمهزینه باشه، بلکه عمدا طراحی شده برای وایرال شدن. وقتی مخاطب شوکه میشه یا لبخند میزنه، خودش تبدیل میشه به سخنگوی برندت و اینجاست که بازاریابی تبدیل میشه به یک قصهای که مردم خودشون تعریفش میکنن.

چه چیزی گوریلا مارکتینگ را موثر میکند؟
اول از همه باید بگم که توی مارکتینگ، فرمول دقیقی وجود نداره که طبق اون پیش بری و صد درصد نتیجه ایدهآل بگیری!
اما یکی از نکتههای مهمی که میتونه باعث بشه گوریلا مارکتینگ درست کار کنه، ترکیب چند عنصر کلیدیه؛ عناصری که اگر کنار هم قرار بگیرن، میتونن حتی با یک ایده ساده، نتیجهای بزرگ بسازن. محتوای خوب برای کاربران فقط دیده نمیشه؛ در ذهن میمونه، تعریف میشه و تکرار میشه. چطور؟ با این فرمول:
- غافلگیری واقعی: توی سبک بازاریابی چریکی، مخاطب توی لحظهای شوکه میشه که انتظارش رو نداره. این همونجاییه که ذهنش رو باز میکنی برای دریافت یک پیام تازه.
- رسیدن به جای درست، نه همهجا: بهجای اینکه بهزور خودت رو به چشم همه برسونی، فقط روی نقطهای تمرکز میکنی که مشتریت هست. مثل یک بازاریابی کمین که جای دقیق ضربه رو میشناسه.
- تجربهمحور بودن: گوریلا فقط برای دیده شدن نیست؛ برای حس شدنه. وقتی مخاطب لمس میکنه، میخنده، تعجب میکنه یا حتی عصبانی میشه، یعنی اون لحظه تبدیل شده به بازاریابی تجربی. این نقطه، همون جاییه که محتوای وایرال شکل میگیره.
پس گوریلا مارکتینگ جواب میده، چون احساس میسازه، داستان تولید میکنه و رد پای برند رو از محیط واقعی میکشه به دنیای دیجیتال جایی که مردم خودشون ماجرا رو ادامه میدن.
انواع رایج گوریلا مارکتینگ
حالا که کاملا با فلسفه و کارکرد این نوع مارکتینگ آشنا شدیم، وقتشه بریم سراغ مدلهای مشهورش؛ همون دستههایی که برندها باهاش از حالتی معمولی میزنن بیرون و ناگهان وارد زندگی واقعی مردم میشن.
۱. بازاریابی محیطی (Ambient Marketing)
اینجا داستان از محیط اطرافت شروع میشه. برند میاد و بخشی از دنیای روزمره مخاطب رو دستکاری میکنه، طوری که مردم با دیدن یک نیمکت، پلهبرقی، دیوار یا حتی خط عابر پیاده، یکهو لبخند بزنن یا تعجب کنن. این فضاسازیها پیامی ساده دارن: همینجایی که هستی، ما هم هستیم اما متفاوت.
۲. کمین (Ambush Marketing)
این سبک جاییه که برند وارد فضای یک رویداد یا موج بزرگ میشه، بدون اینکه میزبان یا اسپانسر باشه. هدف؟ گرفتن توجه، همونموقع که بقیه فکر میکنن فقط نام حامی رسمی باید دیده بشه. این روش مثل یک حرکت چریکی عمل میکنه: مختصر، دقیق و البته پرچالش از نظر اخلاقی و حقوقی.
۳. تجربی یا تعاملی (Experiential Marketing)
از اسمش پیداست: اینجا برند فقط دیده نمیشه، حس میشه. مردم رو وارد بازی میکنی، لمس میکنی، موقعیت میسازی و میگی همینجاست، بیا تجربه کن. این نوع گوریلا مارکتینگ باعث میشه مخاطب نهفقط یه پیام ببینه، بلکه خودش تبدیل بشه به بخشی از پیام.
۴. مخفیانه (Undercover Marketing)
وقتی برندت جوری توی روزمره مخاطب ظاهر میشه که نفهمه پشتش تبلیغه، این میشه بازاریابی زیرپوستی. این سبک، مثل تیزر پنهان وسط زندگی واقعی کار میکنه. قبل از اینکه بفهمن تبلیغه، درگیر پیام شدن.
۵. بازاریابی ویروسی (Viral)
اینیکی، ترکیب قدرت ذهن آدمها با اینترنته؛ یعنی ساختن لحظهای که انقدر عجیب، احساسی یا فان هست که مردم دلشون میخواد خودشون منتشرش کنن. هر جای خوبی که وایرال به نظر میاد، احتمال اینه که یک گوریلا مارکتینگ پشتش بوده، خیلی زیاده. اینجا شما، جای تبلیغ مستقیم، یک داستان میسازید که مردم خودشون بشن راویاش.

در اصل، خروجی هرکدوم از این سبکها یکیه: کاری کن که آدمها اول متوقف بشن، بعد همراه بشن و بعد از اون منتشرش کنن. اینجاست که یک ایده تبدیل میشه به اثر.
۶ مثال خفن از اجرای گوریلا مارکتینگ در ایران و جهان
اینجا ۶ نمونه از کمپینهایی رو مرور میکنیم که نه بودجه نجومی داشتن، نه ابزار عجیب، اما تونستن با یک ایده درست، بازی رو عوض کنن. هرکدوم از اینها یک کلاس درس واقعیه برای اجرای بازاریابی چریکی در دنیای واقعی.
۱. هنکل ایران: بطری متحرک ورنل در شهر
این کمپین با ساخت یک بطری غولپیکر از نرمکننده ورنل که روی کامیون نصب شده بود، در شهرهای مختلف ایران به حرکت درآمد. مخاطب میتوانست به بطری نزدیک شود، لمسش کند یا عکس بگیرد. خلاقیت در یک فضای عمومی و واقعی شکل گرفت. نتیجه؟ حجم بالای محتوای مردمی (UGC) در اینستاگرام و دیدهشدن برند بدون حتی یک ثانیه تبلیغ تلویزیونی. این یک نمونه درخشان از بازاریابی محیطی + تجربی و نمونهای واقعی از یک کمپین خلاق کمهزینه بود.

۲. رایتل: دوربین مخفی «خوشحالی سرایت میکند»
در دوران کرونا، رایتل غرفههایی برای ضدعفونی گوشی در معابر عمومی نصب کرد. اما پشت پرده یک بازی احساسی بود: مردم تصور میکردند گوشیشان گم شده، عصبانی یا شوکه میشدند، اما در نهایت گوشی ضدعفونیشده با یک هدیه در دستشان ظاهر میشد. این اجرای پنهانی، با ساختار شوک + لبخند، به سرعت در فضای مجازی پخش شد و از بازاریابی چریکی یک ماجرای واقعی ساخت.
۳. مکدونالدز سوئد: باشگاه مخفی عاشقان کوارتر پاندر Quarter Pounder
مکدونالدز برای برگر کلاسیک خودش در سوئد، یک Fan Club مخفی طراحی کرد. فقط اعضای منتخب میتوانستند به این باشگاه وارد شوند و کالاها و هدیههای انحصاری برند را دریافت کنند. حس رازآلود و تعلق شدیدا در مخاطب ایجاد شد و کاربران خودشان داستان را در شبکههای اجتماعی پخش کردند. این اجرای تعاملی و ویروسی، یک کلاس دقیق از نمونههای بازاریابی چریکی بود.

۴. گوگل: بیلبورد سهبعدی Pixel Fold در نیویورک
گوگل برای معرفی گوشی تاشوی Pixel Fold، از بیلبوردهای آنامورفیک در میدان تایمز استفاده کرد. از زاویههای درست، گوشی وسط هوا باز و بسته میشد. مردم از چند خیابان آنطرفتر هم جذب این صحنه میشدند و با موبایلشان فیلم میگرفتند. این اجرا محیطی بود اما با یک تکنولوژی بصری خیرهکننده که باعث شکلگیری محتوای فراتر از مرزهای شهر شد.
۵. برگر کینگ: همبرگر کپکزده
برگر کینگ برای تأکید بر حذف نگهدارندههای مصنوعی، تایملپسی از کپکزدن واقعی همبرگرش منتشر کرد. تصویری که در حالت عادی هیچ برند فستفودی حاضر نیست منتشر کند، اینجا شد سلاح صداقت. این حرکت شوکآفرین باعث شد بحث درباره سلامت و صداقت در تبلیغات فستفود دوباره جان بگیرد. وایرال شدن هم نتیجه منطقی چنین جسارتی بود.
۶. یونیسف: دستگاه فروش آب آلوده در نیویورک
یونیسف برای جلب توجه به بحران آب ناسالم در کشورهای محروم، دستگاههای آبفروشی در خیابانهای نیویورک نصب کرد، اما همراه با بطریهایی از آب کثیف. روی هر دکمه نام یک بیماری مرتبط با آب ناسالم نوشته شده بود. این حرکت بهجای نمایش تصاویر تلخ، یک تجربه واقعی ساخت از چیزی که بسیاری از مردم حتی تصورش را نمیکنند. شوک + همدلی = جذب کمک مالی و انتشار گسترده.

چطور یک کمپین گوریلا مارکتینگ طراحی کنیم؟
اگر تصمیم داری برندت رو از حالت تکراری خارج کنی و یک پیام ماندگار بسازی، طراحی یک کمپین گوریلا مارکتینگ دقیقا میتونه نقطه شروع باشه. اما این کار فقط با یک ایده خام جلو نمیره؛ نیاز به برنامهریزی داره، نیاز به شناخت مخاطب داره و مهمتر از همه، باید بفهمی از کجا شروع کنی و چطور اجراش کنی. اینجاست که ترتیب خیلی مهم میشه:
۱. هدف کمپینت رو شفاف کن
قبل از هر کاری، باید بدونی چرا میخوای گوریلا مارکتینگ انجام بدی. هدفت چیه؟ افزایش آگاهی از برند؟ جمعآوری لید؟ تغییر ذهنیت مخاطب؟ جذب رسانه؟
وقتی هدف مشخص شد، مسیر طراحی ایده هم روشنتر میشه.
۲. مخاطب رو زیر ذرهبین ببر
بازاریابی چریکی بدون شناخت مخاطب، مثل شلیک در تاریکیه. باید بدونی مخاطب کجاست، چه چیزی سورپرایزش میکنه، به چه سبک محتوایی واکنش نشون میده و کجاها حضور پررنگتری داره.
مثلا اگه مخاطبت دانشگاهیها هستن، شاید راهروی کتابخونه، بهتر از بیلبورد اتوبانه.
۳. مکان مناسب رو انتخاب کن
یکی از مهمترین عوامل موفقیت گوریلا مارکتینگ، انتخاب جاییه که بیشترین بازده رو برات بیاره. این مکان میتونه یک خیابون شلوغ باشه، مترو، مرکز خرید یا حتی فضای یک رویداد.
اما فراموش نکن: جا باید با ماهیت پیام و شخصیت برندت هم هماهنگ باشه.
۴. ایدهپردازی: ساده، غافلگیرکننده، قابل اجرا
گوریلا مارکتینگ یعنی بازی با ذهن، با احساس و با محیط. اما نباید پیچیده باشه یا پرهزینه. ایدهت باید:
- در لحظه قابل فهم باشه
- حس کنجکاوی یا شگفتی رو فعال کنه
- در حافظه موندگار بمونه
اگر مخاطب یه نگاه کنه و نفهمه چی به چیه، یعنی مسیر رو اشتباه رفتی.
۵. داستان رو چفت کن؛ اجرا تنها نیست
گوریلا مارکتینگ بدون حضور آنلاین نیمهکاره است. وقتی اجرا کردی، باید بهش بال بدی: ویدیو، هشتگ، تجربهنگاری، پشتصحنه یا حتی همراه کردن یک اینفلوئنسر.
این روند یعنی خلق یک چرخه توجه که از خیابون شروع میشه و توی شبکههای اجتماعی ادامه پیدا میکنه.
۶. سنجش و تحلیل؛ بیرحمانه و واقعی
اگه فقط اجرا کنی و رها کنی، نصف راه رفتهای. باید نتیجهها رو زیر نظر بگیری:
- چقدر دیده شد؟
- چقدر مردم دربارهش حرف زدن؟
- چند بار بازنشر شد؟
- آیا به هدف اصلی نزدیک شدی؟
تحلیل، نقطهایه که از دلش تجربه بیرون میاد و برای دفعه بعد، مسیر دقیقتر میذاره جلوت.
اگر این ۶ مرحله رو درست در کنار هم بذاری، کمپینت نهتنها دیده میشه، بلکه به یاد هم میمونه.
گوریلا مارکتینگ یعنی ساختن یک موج کوچک که میتونه تبدیل به تلاطم بزرگ بشه؛ به شرطی که از نقطه درست، با فکر درست، واردش بشی.

KPIها و سنجش موفقیت کمپین گوریلا مارکتینگ
- تعامل در محل: مشارکت فیزیکی (لمس، بازی، صف، عکس)
- UGC: پست/استوری/ویدئو با هشتگ کمپین
- جستوجوی برند و ترافیک مستقیم/QR
- Mentions & Sentiment در شبکهها
- اگر CTA فروش یا ثبتنام داری: Conversion و CAC نسبی کمپین
برای کمپینهای Experiential، نسبت UGC به بازدیدکننده و زمان ماندگاری افراد کنار نصب، دو شاخص طلاییاند.

مزایا و ریسکها؛ صادقانه و موشکافانه
گوریلا مارکتینگ یک شمشیر دولبه است. اگر درست طراحی و اجرا شود، میتواند نام برندت را در ذهن مخاطب حک کند؛ اگر نه، میتواند از یک غافلگیری جذاب تبدیل شود به یک سوءتفاهم پرهزینه. بههمین دلیل، در اینجا یک نگاه کاملا صادق و بیپرده به مزایا و ریسکهای این روش داریم.
مزایای گوریلا مارکتینگ
- میتونه کمهزینه باشه: به نسبت تبلیغات سنتی، بهجای هزینه مالی بالا، از خلاقیت و فضای عمومی استفاده میشود.
- تأثیرگذاری عمیق: بهجای دیدهشدن سطحی، یک تجربه یا احساس ماندگار خلق میکند.
- قابلیت وایرالشدن: وقتی مردم خودشان محتوای تو را منتشر میکنند، رسانه مجانی ساختهای.
- انعطافپذیری بالا: مناسب برندهای کوچک و بزرگ، محصول یا خدمت، B2C یا حتی B2B.
- ایجاد گفتوگو: مردم در موردش حرف میزنند، نقد میکنند، توصیه میکنند؛ یعنی تبدیل میشود به داستان.
ریسکها و چالشها
- امکان سوءبرداشت: اگر پیام درست منتقل نشود، مخاطب جا میماند یا واکنش منفی نشان میدهد.
- ریسک قانونی یا اخلاقی: بهخصوص در روشهایی مثل کمین یا نصب در مکانهای عمومی.
- عدم قطعیت اثرگذاری: گاهی ایده در نظر جذاب است، اما در اجرا مخاطب را درگیر نمیکند.
- وابستگی به واکنش طبیعی مخاطب: اگر مردم وارد بازی نشوند، کل ایده خاموش میشود.
- پتانسیل تبدیلشدن به ضدتبلیغ: اگر مخاطب شوکه یا مضطرب شود، برند آسیب میبیند.
| دستهبندی | توضیح کوتاه | نتیجه احتمالی مثبت | نتیجه احتمالی منفی |
| هزینه | ارزانتر از روشهای سنتی | جذب توجه با بودجه کم | اگر خلاقیت نباشد، کمهزینه = بیاثر |
| تأثیر حسی | ایجاد تجربه خاص در محیط واقعی | ماندگاری در ذهن | درک اشتباه یا عدم توجه |
| وایرال شدن | امکان انتشار خودجوش توسط مخاطب | رشد ناگهانی دیدهشدن | اگر جذاب نباشد، در سکوت میماند |
| قانونی/اجتماعی | اجرا در محیط عمومی یا رویدادها | برداشت مثبت از برند نوآور | احتمال شکایت، جریمه، یا تنفر اجتماعی |
| ریسک برند | شوک، طنز یا سورپرایز | تقویت شخصیت برند | حساسیتبرانگیز یا توهینآمیز تلقی شدن |
گوریلا مارکتینگ مثل بومرنگ میمونه؛ اگر با زاویه درست پرتاب بشه، برمیگرده با یک نتیجه هیجانانگیز. اما اگر کروگی پرتاب کنی یا مخاطب رو نشناسی، ممکنه برگرده و به خودت بخوره. این روش، مخصوص برندهایی نیست که فقط دنبال دیدهشدنن؛ مخصوص برندهاییه که جرأت خلاقیت دارن و ریسک فکرشده رو میپذیرن.

آیا برند شما آماده اجرای گوریلا مارکتینگ هست؟ یک چکلیست تصمیمسازی
قبل از اینکه یک کمپین جذاب از گوریلا مارکتینگ اجرا کنی، لازمه بدونی آیا برندت واقعا آمادگی ورود به این بازی غیرمنتظره رو داره یا نه. چون بازاریابی چریکی فقط یک حرکت خلاقانه نیست؛ مسئولیت، حساسیت و حتی ریسک خودش رو هم همراه میاره. این چکلیست بهت کمک میکنه تصمیم بگیری، منطقی و با اعتمادبهنفس بری سراغش:
- آیا مخاطبت بهخوبی شناخته شده؟
آیا میدونی دقیقا چه چیزی مخاطب رو شگفتزده میکنه؟ کجا میشه بهش نزدیک شد؟ چه چیزی در لحظه ذهنش رو درگیر میکنه؟ - هویت برندت پذیرای خلاقیت هست؟
بازاریابی چریکی برای برندهای خشک یا سنتی که در فضای رسمی فعالیت میکنن، میتونه خطرناک باشه چون ممکنه در تضاد با شخصیت برند دیده بشه. - آمادگی واکنشهای عجیب و متفاوت رو داری؟
این سبک بازاریابی مثل بازی با احساسات واقعی مردمه؛ باید تاب نقد، غافلگیری یا حتی کمی واکنش منفی رو داشته باشی. - میتونی پیام اصلی کمپین رو با یک جمله ساده بگی؟
کمپین چریکی باید در لحظه منتقل بشه. اگر پیام پیچیده باشه، نتیجه همچنان ساده میمونه: نفهمیدم! - اجرای درست برات مهمتر از ایده است؟
یک ایده جذاب بدون اجرای دقیق، عملا به ضد خودش تبدیل میشه. دقت در جزئیات اینجا یعنی نجات یا سقوط برند. - میتونی اجرای آفلاین رو به داستان آنلاین وصل کنی؟
بدون برنامه برای بازنشر، هشتگ، پشتصحنهسازی یا یک مدیوم دیجیتال، کمپین گوریلا نصفهنیمه باقی میمونه.
اگر به بیشتر این سؤالها جواب بله دادی، یعنی برندت در مسیر درستی برای اجرای گوریلا مارکتینگ قرار گرفته. اما اگر مردد بودی، شاید بهتر باشه فعلا از دور نگاه کنی یا یک آزمایش کوچکتر انجام بدی. بازاریابی چریکی شبیه پرش آزاد از هواپیماست: اگر چتر نداشته باشی، پشیمونی فقط حسرت نیست؛ سقوط آزاده!
حرفی، ایدهای، یا حتی سوالی در مورد گوریلا مارکتینگ داری؟ توی کامنتها بنویس یا مستقیم از طریق تلگرام با ما ارتباط بگیر.
دیدگاهتان را بنویسید